ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
315
تاريخ گيلان ( فارسى )
او مبادرت نمودند . چون قضيهء مذكوره ضميمهء ظلم و ستم شيرزاد سلطان مسموع خان احمد - والى لاهجان - گرديد ، شيرزاد سلطان ، از جهت اعتذار عريضهاى به خان احمد نوشته و خان احمد از باب اهانت و عتاب قلمى نموده بر اين موجب : فى الجواب ، نذر كردم كه در اين كتاب خوددارى نكنم و آنچه حقيقت است بنويسم ، شيرزاد شرزاد ، آنچه نوشتى ما فهميدهايم اما دردى كه مرا افتاده تو نمىدانى ، خدا و خلق مىدانند كه كوچسفهان در اصل داخل بيهپيش بود و از تسلط اميره حسام الدين مرحوم ، داخل بيهپس شد . چند روزى كه قدم ايشان در اين ملك بود ، اگر براى ضرورت نمىبود ، مردم بيهپيش گاهى كه پيش ما مىآمدند ، بتوفيق اللّه تعالى من حكم مىكردم كه از راه كوهدم بروند و بيايند مبادا كه پاى بيهپيشى به كوچسفهان برسد . مرا در اين چند سال مهمات افتاده بود كه كوچسفهان را به تو سپرده بودم . اگرچه خرابى كوچسفهان [ از تو ] است و شما به قول بيهپيشى « خويره خورم و خويره گردانم » سلوك نمودهاند كه من خداوندى آنها بايدم كرد . اما جانب جانب خداست و پادشاه مطلق حق تعالى جل جلاله در خلق ملك به امانت مى سپارد و چند روزى امانت به اين بنده كه از همهكس به دنيا عاجزتر است سپرده و مرا جانب حق ملاحظه كردن واجب است و در قيامت حساب نعمتى كه به من داده است ، خواهد گرفت . نعوذ باللّه از آن روز . و ظلم